" /> نقد و برررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم
بایگانی
آخرین نظرات

۴۶ مطلب با موضوع «گوناگون» ثبت شده است


لوئیس بو نوئل در 22 فوریه سال 1900 به دنیا آمد، او فرزند بزرگ خانواده بود نطفه اش در سفر والدینش در روگو بسته شد. در کالاندا رشد کرد اولین بچه از هفت بچه لئو ناردو بونوئل 43 ساله سرخپوست ثروتمند کوبایی الاصل و ماریا پورتوس 17 ساله است. تحصیلاتش را در نزد مربیان کور اذونیستان شروع می کند این آموزشگاهها که در فرانسه به آنها قلب مقدس مسیح می گفتند در انضباط شدیدا سختگیر بودند و مذهب برایشان جایگاه ویژه‌ای داشت به شاگردان، زندگی مقدسین را آموزش می داند آنها عقاید کانت را مسخره و به باد انتقاد می گرفتند و استدلال های ماوراء طبیعی کانت را منحرف و گمراه می شمردند. بونوئل در سن 14 سالگی در مورد مذهب دچار تردید می شود و در همین سن هم به فراگیری ویولون می پردازد. در سالهای اخیر تحصیل با یکی از دانش آموزان رشته حقوق آشنا می شود و او را با کتاب های دل سالوا درو ، اسپنسر ، روسو و مارکس آشنا می کند با خواندن این کتاب ها ایمانش را از دست می دهد جنگ جهانی اول شروع می شود و در سال 1917 به خوابگاه دانشجوئی مادرید می رود تا در رشته مهندسی کشاورزی درس بخواند گر چه ویولون می زند ترجیح می دهد به پاریس برود تا تحصیلاتش را در رشته موسیقی ادامه دهد او برای رامون کاخال و کاندید و بولیوار حشره شناس کار می کند. در جوانی منشاءحیوانات را مطالعه می کند و به حیوانات عشق می ورزد خود او می گوید »ازتماشای حیوانات به ویژه حشرات لذت می برم اما باید بگویم فقط رفتار آنها را دوست دارم و حرکات فیزیولوژیک جزئیات اندام شناسی آن ها برایم جالب نیست« حشرات در فیلم های او نوعی امضاء است؛ در فیلم سگ آندلسی کف دست لانه مورچه است در فیلم ویردیانا، زنبوری را دون خایمه با عصایش از آب بیرون می آورد و نمونه های دیگر که بونوئل از حشرات در فیلم‌هایش استفاده می کند. او علاوه بر نویسندگانی چون انگلس، مارکس، دسدا ، از فابری حشره شناس هم تأثیر گرفته است در همین ایام شروع به خواندن فلسفه و ادبیات می کند. مدت6 سال در جلسات ادبی پمپو که روز های شنبه برگزار می شده شرکت می کند و در مجلات آوانگارد، شعر و داستان چاپ می کند در سال 1919 یک دانشجوی حقوق به نام فدر یکوگار سیالورکا وارد خوابگاه می شود که تأثیر ش در سالهای اولیه بر بونوئل آشکاراست هر چند هیچ‌گاه شعر ها و نمایش نامه های لورکا، بونوئل را مجذوب نمی کند. بونوئل می گوید» من شیفته شخصیت لورکا هستم تا آثارش«‌ لورکا، بونوئل را اکثر فردی زمخت و دهاتی می خواند و می گوید او ظرایف ادبیات دراماتیک را درک نمی کند در سال 1922 دانشجوئی هنرهای زیبا ، سالوادور دالی نیز به آنها ملحق می شود. خوابگاه بر بونوئل تأثیربونوئل ژرفی می گذارد در همین سال است که آندره برتون، لوئی آراگون، بنژامن پره مکتب سورئالیسم را بنیاد می‌نهند. بونوئل که از مدت ها ذهن طغیانگرش علیه مبانی مذهبی ، اجتماعی و اخلاقی دنیای غرب و منطق بورژوازی هنر به جنبش درآمده بود ، می پذیرد که دنیای معاصر چه قدر وحشتناک و جفا کار است. بونوئل در خاطراتش می گوید اغلب از من سوال می شود که کار سورئالیسم به کجا کشیده شد؟ من نمی دانم چه جوابی بدهم گاهی فکر می کنم این جنبش در جنبه های فرعی به پیروزی رسید، اما در جبهه اصلی شکست خورد توفیق فرهنگی و موفقیت هنری برای اکثر ما کمترین اهمیت را داشت جنبش سورئالیسم غمش این نبود که با شکوه و افتخار در کتاب های تاریخ و ادبیات یا نقاشی خوش بدرخشد، هدف اصلی آن آماج بلند پروازانه و تحقق ناپذیر آن شکافتن سقف فلک و در انداختن طرحی نو در زندگی بود ناگفته نماند بیشتر برداشت سورئالیست ها درست و واقع بینانه بود مثلا» کار« که یک ارزش مقدس بود سورئالیسم ها اولین کسانی بودند به این ارزش حمله کردند. در فیلم تریستانا از زبان دون لوپه می شنویم که می گوید: کار یک نفرین ابدی است لعنت بر آن کاری که آدم مجبور باشد به خاطر معاشش انجام دهد. فقط کاری موجب سرفرازی است که آدم از سر لذت و شوق انجام دهد. بونوئل مدتی به عنوان دستیار نزد ژان اپستاین کار کرد تا فنون سینما را از نزدیک ببیند. با ساختن فیلم سگ آندلوسی در سال 1928 در بیان افکار سورئالیستی‌‌اش به موفقیت عظیم می رسد. این فیلم را با همکاری دوستش سالوادور دالی نقاش بزرگ سورئال اسپانیا می سازد که انقلاب سورئالیستی را وارد هنر هفتم می کند.این فیلم را با سرمایه مادرش می سازد. گر چه نیمی از سرمایه را در میکده ها به باد می دهد ولی مادرش هرگز فیلم را ندید او از ابتدا دوست نداشت پسرش فیلم سازی کند . فیلم سگ آندلسی 9 ماه روی پرده ماند و به فروش و شهرت افسانه ای دست یافت. دومین فیلم اش عصر طلایی در سال 1929 با همکاری دالی به نگارش در می آورد اما با ظهور گالا الوارد زندگی دالی وضع آشفته ای به خود می گیرد و بونوئل فیلم را به تنهایی می سازد فیلم در پاریس به نمایش داده می شود که مورد حمله‌ی راستی های افراطی قرار می گیرند و توقیف می شود در سال 1934 باجیان روکار ازدواج می کنند و نوامبر همان سال فرزند اولش خوان لوئیس به دنیا می آید بسیاری از پروژه های او به خاطر جنگ ها ی داخلی اسپانیا معوق می ماند. در سال 1938 به هالیوود می رود تا در اجرای پروژه هایی که به نفع جمهوری اسپانیا است نظارت کند. یک سال بعد به عنوان مدیر دوبلاژ شرکت وارنر کار می کند بعد بیکاری باعث می شود به فکر ساختن فیلم در مکزیک بیفتد. فیلم های او گر چه بیشتر به محتوا می پردازد اما فرم کارهایش روی کارگردانان دیگر تاثیر می گذارد، حتی هیچکاک بزرگ شیفته فیلم تریستانا می شود. بونوئل برای ساخت اکثر فیلم هایش از تجربیات زندگی اش بهره می گیرد. در فیلم شبح آزادی صحنه ای از ارتباط جنسی پسری با عمه اش را در کوپه‌ قطاری دیده است. مراسم تدفین که در کودکی می بیند در پایان فیلم بلندی های بادگیر بازسازی می کند. دوران کودکی بچه های روستایشان برای چشم چرانی از سوراخ کلید در حمام به زن ها نگاه می کردند که در فیلم LE »او« به کار می گیرد او به عمق شخصیت ها رسوخ می کند و شخصیت های ماندگاری را می آفریند و روی کارگردانان زیادی تاثیر می گذارد او شخصیت هایش را می کاود. روان شناسان زیادی فیلم های او را تجزیه و تحلیل می کنند. کارل گوستاویونگ روان شناس آلمانی فیلم سگ آندلسی را نمونه‌ای جالب از جنون جوانی می داند. در فیلم LE »او« به تجزیه و تحلیل روانی افرادی که دچار پارانویا هستند می پردازد. همان طور که شاعران شاعر به دنیا می آیند این افراد هم ذاتا بیمار هستند در صحنه ای شخصیت اصلی فیلم سعی دارد از ترس، میله بافتنی را در سوراخ کلید فرو برد تا چشم موجودات خیالی را کور کند. ژاک لاکان فیلم را به همراه 52 روانکاو می بیند و فیلم را برای دانشجویانش به تحلیل در می آورد. فیلم هایی هم در مورد مسائل جنسی می سازد که البته مسائل جنسی جزئی از دغدغه های ذهنی او هستند. سورئالیست ها به بیان ضمیر ناخودآگاه می پردازند که روان شناس اطریشی، زیگموندفروید آن را مورد بررسی قرار داده است ؛ درسکانسی از سگ آندلسی جوانی عاشق برای رسیدن به دختر دست به کارهای عجیب و مضحک می زند که معنای فرویدی آن در فیلم آشکار می شود. خود بونوئل هم کتاب های فروید را در جوانی خوانده است و مسائل جنسی در فیلم های او رواج دارد. او از کوتوله ها در فیلم هایش استفاده می کند و می گوید کوتوله ها این موجودات با هوش از نیروی جنسی قوی برخوردارند. کوتوله ها در فیلم های بونوئل جزء فاکتورها به شمار می روند. هر چند بونوئل می گوید که با روان شناسی و روانکاوی میانه ای ندارد اما بهترین دوستان بونوئل روانکاوهای بزرگی بودند. مبارزه علیه نظام کلیسایی و خرافات مذهبی و نپذیرفتن منهیات جنسی مضمون مستمر آثار اوست اما توسل به رویا به مثابه واقعیت برتر یکی از خصوصیات دائمی فیلم های بونوئل به شمار می آیند. او واقع گرایی عادی و مبتذل طرد می کند و بعدها نیز با ادعای نئورئالیست ها مبارزه می کند و می گوید سینما نوعی شعر ، نوعی جابجایی و تغییر شکل واقعیت است. سینما بالقوه از قدرت بیدادگری، طغیان گری و براندازی برخوردار است. بونوئل می افزاید: کافی است که پلک سفید پرده سینما پرتوی ویژه خود را منعکس کند تا دنیایی را منفجر کند. به عقیده پل الوار نشان دادن و عیان نادیده ها وظیفه شعر است و بونوئل یک سینماگر شاعر است. از دیگر دغدغه های او مسائل مربوط به مردمان فقیر نشین است او با فیلم جذابیت پنهان بورژوازی جامعه فاسد بورژوا را زیر سوال می برد و با ساختن فیلم زمین بی نان به منطقه‌ای شدیدا دور افتاده و عقب مانده می پردازند همچنین به خاطر فیلم فراموش شدگان که تصویری از محرومیت های فراموش شده مکزیک است جایزه بهترین کارگردانی جشنواره» کَن« و جایزه بین المللی منتقدان را در سال 1951 می گیرد بعد از این موفقیت درهای زیادی به رویش باز می شود و میتواند با آزادی بیشتری کار کند. او می گوید: آزادی در تو فقط شبحی مه آلود است که در پالتویی خیالی در فضا جولان می دهد. به سراغ آثار گالدوس می رود که تمام آثارش را در دوران دانشجویی خوانده است به نظر او گالدوس به بزرگی داستایوسکی و بالزاک است. البته امروزه بعد از سروانتس، گالدوس مشهورترین نویسنده اسپانیایی است با اقتباس ناسارین اثر گالدوس بر خلاف دوستدارنش مستقیما با مذهب درگیر می شود. او با آثاری چون ویردیانا، تریستانا، شمعون و صحرا، بسیاری از موضع های مذهبی را در فیلم هایش می گنجاند. او تصمیم می گیرد آثاری چون خرمگس، جانی سلاحش را برداشت، سرزمین تاتارها، زیر آتشفشان، مکان بی مرز، زندگی نقاش اسپانیایی فرانسیس گویا را به فیلم در بیاورد که در حد پروژه باقی می ماند. بونوئل در تمام زندگی اش دنبال حقایقی بود که بر کارگردان ها چشم پوشیده است و خطاب به دوستش کارلوس فوئنتس می گوید : حاضرم تا لحظه مرگ با کسی که دنبال حقیقت است همراه شوم و حاضرم تا سرحد مرگ با کسی مخالفت کنم که ادعا می کند حقیقت را یافته است. در مورد نابغه‌ی اسپانیایی آن قدر می توان نوشت که روزنامه و نشریات زیادی را پر کند اما به یاد داشته باشیم که او از نشریات و رسانه های جمعی نفرت دارد و فقط آرزو می کند : وقتی که مُردم دلم می خواهد با وجود این که از رسانه های جمعی نفرت دارم هر 10 سال یک بار از میان مرده ها بیرون بیایم چند روزنامه بخرم آن ها را زیر بغل بگیرم و کورمال کورمال به قبرستان باز گردم و از فجایع این جهان با خبر شوم سپس با خاطر آسوده در بستر امن گور دوباره به خاک بروم و بدین ترتیب سال 1983 بونوئل به خواب عمیقی فرو رفت.

  • نویسنده

پیر پائولو پازولینی

پیر پائولو پازولینی ، شاعر نویسنده ، منتقد و سینماگر برجسته ایتالیایی در طول عمر نسبتا کوتاه خود ، آثار بسیاری در زمینه سینما و ادبیات خلق کرد و تاثیر عمیقی بر فیلمسازان نسل پس از خود گذاشت .

با اینکه بسیاری پازولینی را در زمره مهم ترین شاعران و نویسندگان ایتالیا می دانند ، اما وی در ایران بیشتر به عنوان یک سینماگر شناخته شده است . 
او از کارگردانان کمتر شناخته شده سینمای ایتالیاست ولی هیچ چیزی از بزرگانی چون جوزپه تورناتوره ، فدریکو فلینی و دیگران کم ندارد. در میان آثار هنری پازولینی بیشتر از کارگردانی ، نگارش سناریو و طرح داستان وجود دارد.پازولینی در طول ۵۳ سال عمر خود بیش از ۴ سناریو و طرح نوشت که موفق شد ۲۶ طرح را شخصا به تصویر در بیاورد . او در ۵ فیلم نیز به ایفای نقش پرداخت . 
پازولینی در اکثر فیلمها و طرحها و سناریو هایش بیانگر موضوعات اجتماعی ، دغدغه های مردم ، برخورد نسلهای پس از جنگ بود با آنچه بر سر ایتالیا آمده و آنها نمی توانستند این حقارت را هضم یا حتی درک کنند. همین علاقه بیش از حد او به مسائل اجتماعی باعث گرایش او به سمت ساخت فیلمهای مستند شد.
پازولینی در یک خانواده اشرافی و ثروتمند که پدرش به عنوان یکی از اشراف زاده های بولونیا و مادرش از رعایا بود در سال ۱۹۲۲ به دنیا آمد . 
او در هفت سالگی به شعر گفتن پرداخت و نوشتن را در سنین نوجوانی آغاز کرد.
او هیچگاه موفق نشد تحصیلات خود را به اتمام برساند و در عوض به شغل معلمی در محله های فقیر نشین و کارگری پرداخت و نوشتن داستانهای کوتاه را در همان زمان آغاز کرد ، بعدها پازولینی در کنار نگارش داستانهای کوتاه به نوشتن رمان پرداخت . او تمام عمرش را در میان مردم عادی به زندگی پرداخت و هرگز کنت نماند.
درباره سبک سینمایی و شعری پازولینی گفته شده که به هیچ سبک خاصی وابسته نیست . در سینما دارای نگاهی ویژه و رمز آلود بوده و به سینمای شاعرانه و تجلی شعر در سینما اعتقاد داشت . خود درباره سبک سینمایی فیلمهایش چنین می گوید : همه کارهای من از نظر سبکی ناخالص هستند . من سبک واقعا شخصی ندارم هرچند که سبکم به سادگی قابل تشخیص است . اما این به خاطر این نیست که اسلوب خاصی ابداع کرده ام اگر تکه ای از یک فیلم مرا ببینید ، تنها از لحن آن بلافاصله می فهمید که ا زمن است ، اما نه به این خاطر که من هم مثل چارلی چاپلین یا ژان لوک گدار سبک خاصی دارم . سبک من از ترکیب و آموزش سبک های گوناگون پدید آمده است .
فیلم های پازولینی چنانکه منتقدان اشاره می کنند، ریشه در فرهنگ ایتالیا دارد و همین وابستگی به فرهنگ ملی و بومی ، درک آثار او را برای منتقدان انگلیسی و آمریکایی دشوار ساخته است. سینمای پازولینی ، سینمایی است حماسی و اسطوره ای که به شدت با جنسیت و ارزش های دهقانی در هم آمیخته است. 
پازولینی در سال ۱۹۵۵ فیلمنامه « شبهای کابیریا » را برای فدریکو فلینی فقید می نویسد و بهاین ترتیب همکاری او با کارگردانان نئورئالیست سینمای ایتالیا آ؛از می شود. بعد ها او توانست همکاری خود را با مائورو بولون یی نی نیز ادامه دهد . در کارنامه بازیگری پازولینی علاوه بر بازی در فیلمهای خود ایفای نقش در دو فیلم از کارلو تینرانی نیز وجود دارد. پازولینی علاوه بر نگارش فیلمنامه به تدوین ، فیلمبرداری و نیز آهنگسازی آثار سینمایی پرداخت و در سال ۱۹۶۱ برای اولین بار روی صندلی کارگردانی نشست و « باج خور» را ساخت. 
از آثار او می توان به « انجل به روایت متی » محصول ۱۹۶۴ ، « اودیپ شهریار» ۱۹۶۶ ،« خوکدانی » ۱۹۶۹ ، « دکامرون » ۱۹۷۰، « سالو» ، « ۱۰روز سودوم» و ... اشاره کرد.
پازولینی برای ساخت فیلم انجیل به روایت متی که مراحل ساخت آن سه سال طول کشید ، از سوزانا – مادرش – برای ایفای نقش مادر مریم استفاده کرد ، و شاید بتوان رعیت بودن مادرش و ازدواج با یک کنت را دلیل اصلی انتخاب او برای ایفای نقش دانست. در هنگام تهیه این فیلم که به روایت زندگی مسیح به صورت مستند می پردازد و گاه داستان گویی های پازولینی در دل این فیلم حال و هوایی خاص به فیلم می بخشد.انجیل به روایت متی در جشنواره ۱۹۶۴ ونیز برنده جایزه ویژه ء هیأت داوران شد.
از طول سه سال ساخت این فیلم یک فیلم مستند سینمایی تهیه شده است که به اعتقاد منتقدان از خود فیلم اصلی بهتر است.
دکامرون فیلم دیگر او فیلمی خوش ساخت و سرگرم کننده است که در ۸ اپیزود ساخته شده است که کل داستان در قرن چهاردهم میلادی اتفاق می افتد. اپیزود قتل یک جوان به دست سه برادر متعصب بسیار جالب از آب در آمده است . این فیلم ۱۱۱ دقیقه ای در سال ۱۹۷۱ در جشنواره برلین موفق به دریافت جایزه مخصوص هیئت داوران جشنواره شده است. 
سالو یا صد و بیست روز در شهر فساد(سدوم) آخرین اثر این شاعر، فیلسوف و سینماگر شهیر ایتایایی است. داستان فیلم از نوشته های مارکی دوساد، نویسیسنده مشهور فرانسوی است و فیلم نامه را هم پازولینی به کمک رولان بارت نوشته. داستان فیلم در۱۹۴۴ و چهار ماه آخر حکومت فاشیستی ایتالیا اتفاق می افتد. ایتالیا در دست متفقین افتاده و آنچه از حکومت فاشیستی بر جای مانده به «جمهوری سالو» واقع در منطقه کوچکی در شمال ایتالیا، محدود می شود . چهار تن از سردمداران محلی: یک دوک، یک اسقف، یک دادستان و یک رئیس جمهوردست به بازداشت گسترده جوانان میزنند و از آن بین هشت دختر و هشت پسر سالم و جذاب را بر می گزینند و به همراه مزدوران فاشیست، خدمتکاران و یک نوازنده پیانو و سه زن نقال (که با حکایت کردن ماجراهای جنسی خودشان اشتهای شهوانی جمع را بالا می برند) در ویلایی دورافتاده گرد هم می آیند .
نقالی سه زن شامل محفل دیوانگی، محفل مدفوع و محفل خون است که پس از اتمام هر حکایت اسیران به انجام آنچه در حکایت ذکر می شود مجبور می شوند . در نهایت چهار مرد به ترتیب در موضع ناظر قرار میگیرند و شکنجه هایی که سه نفر دیگر بر سر اسرا می آورند را تماشا میکنند.
فیلم در سال ۱۹۷۶ اکران شد و غوغایی به پا کرد. مجله معروف هاستلر که در آن دوران در اوج بود از پشت صحنه های فیلم عکس های تکان دهنده ای چاپ کرد. اکران فیلم در کشورهای مختلف ممنوع یا سانسور شد. فیلم اثری درخشان است. ساخته شده تا بیننده از دیدنش منزجر شود و در این امر بسیار موفق عمل کرده. سکانس های غیر متعارفی شامل انسانهایی که چون سگ در بندند و واداشته شده اند که عوعو کنان گوشت خام بخورند، ازدواج دو جوان که هفت ساقدوش و هفت ینگه برهنه آنان را همراهی می کنند و واداشته می شوند که در جلوی چشم چهار سردمدار آمیزش کنند، مجلس نجاست خاری و شکنجه در حیاط ویلا از منحصر به فردترین صحنه های تاریخ سینما هستند. نماهای شکنجه و نجاست خاری عموما نمای دور هستند تا تاثیر مهوعی بر بیننده بگذارند. تمام صحنه ها با طنزی تلخ خلق شده اند و بیان صحنه های درد آور در آرامش کامل بیشترین تاثیر را دارد. 
خشونتی که پازولینی در این فیلم از طریق روابط جنسی و سادیسم به آن دست پیدا کرده به لحاظ پرداخت هم ردیف کارهای پکین پا، و حتی فراتر از آن است، چنانکه می گویند آلمانها پازولینی را به خاطر این فیلم کشتند.
پازولینی به دو دلیل امروزه برای خود ایتالیایی ها نیز ناشناخته محسوب می شود اول کشته شدن او در سن ۵۳ سالگی و نیز جشنواره ای بودن فیلمهای او. 
دغدغه ء اکثر آثار پازولینی چه در زمینه سینما و چه داستان برخورد قشرها ی مختلف جامعه ، کاستی ها ، ظلم ثروتمندان بر فقرا و مضامین اجتماعی دیگر می باشد و این سبک ساخته ها بیشتر به درد جشنواره ها می خورد تا اکران های سراسری. 
علیرغم اینکه هیچ کدام از فیلمهای او در ایران به نمایش عمومی در نیامدند ، ولی منتقدان و مطلعان جدی سینما در ایران با او و آثارش آشنایی دارند.
تقریبا به جز کتاب «پازولینی» نوشته ای از «والد استک» به ترجمه بهمن طاهری که به همت شمیم بهار در مجموعه سینما منتشر شد و اکنون نایاب است و فیلمنامه« پدر وحشی» ، تقریبا هیچ کتاب دیگری درباره این فیلمساز به زبان فارسی وجود ندارد.
یقینا گرایش های هم جنس گرایانه و دیدگاهای مارکسیستی پازولینی عامل اصلی بی توجهی محافل رسمی نشر و سینمای ایران به این سینماگر سرشناس بوده و محدودیت هایی در زمینه نشر آثار او فراهم آورده است . 
پازولینی قبول ندارد که سینما تنها تصویر است . به عقیده او سینما ، یک تکنیک سمعی بصری است که در آن صدا و کلام هم به اندازه ء تصویر اهمیت دارد . 
سرانجام پیر پائولو پازولینی شاعر، نویسنده ، منتقد ، آهنگساز، تدوینگر و کارگردان فقید سینما در ۱۹۷۵ در سن ۵۳ سالگی در یکی از مراکز تفریحی رم از سوی دو نوجوان ترور شد و قبل از اکران آخرین اثرش یعنی ۱۲۰ روز سودوم درگذشت و آرزوی او در مورد ساختن فیلمی درباره سقراط عملی نشد .

  • نویسنده

بهمن قبادی
زاده ۱۳۴۸

او در سال ۱۳۴۸ در بانه در استان کردستان به دنیا آمد.
تحصیلات متوسطه‌اش را در سنندج به پایان برد و سال ۱۳۷۱ برای ادامه تحصیل در دانشگاه، به تهران رفت و در رشته سینما در دانشکده صدا و سیما مشغول به تحصیل شد، ولی دانشگاه را رها کرد و به انجام نرساند. او معتقد است هر آنچه در سینما دارد حاصل تجربیاتی است که با ساختن فیلم‌های کوتاهش به دست آورده.
قبادی در سال‌های پایانی دهه ۶۰ به عکاسی هنری و صنعتی روی آورد. تأثیر عکاسی در نگاه او به جهان تصویر گرش انکار ناپذیر است. پس از آن، با ساخت فیلم‌های هشت میلی‌متری به فیلم‌سازی روی آورد. حاصل آن دوران، تعدادی فیلم داستانی و مستند هشت میلی‌متری است. فیلم‌های کوتاه قبادی از نیمه دهه ۱۳۷۰ مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوایز داخلی و خارجی متعددی را نصیب قبادی کنند.
با فیلم زندگی در مه، مسیر تازه‌ای در کارنامه او گشوده شد. این فیلم جوایز متعدد بین‌المللی را به دست آورده و عنوان «پر افتخارترین مستند تاریخ ایران» را نیز به خود اختصاص داده‌است. وی با ساخت فیلم بلند زمانی برای مستی اسب‌ها به جرگه فیلم‌سازان حرفه‌ای پیوست. این فیلم، نخستین فیلم مستند کردی زبان تاریخ سینمای ایران است.
آوازهای سرزمین مادری‌ام دومین فیلم بلند اوست. فیلمی با زبان و ساختاری یکدست که امکانات بصری را نیز به تصویر می‌کشد.
لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند سومین فیلم قبادی‌ست که به نحوی مهم‌ترین اثر او نیز هست. فیلمی که بیش از هر اثر دیگری توانست مرزهای سرزمین کردستان را بر روی جهان بگشاید.
بهمن قبادی در انجمن سینمای جوانان سنندج به عنوان عکاس فعالیت دارد.
نظرات سیاسی
بهمن قبادی خواهان دموکراسی برای ایران است و از جنبش سبز حمایت می‌کند.وی هم‌چنین خواهان یکپارچگی همه ایرانیان از جمله کردها برای دستیابی به یک حکومت مردمی در ایران است. وی در سخنرانی خود در شصت‌ودومین جشنواره فیلم لوکارنو گفت: «به عنوان یک کرد ایرانی حاضر نیستم حتی یک وجب از خاک کشورم جدا شود
جوایز 
بهمن قبادی با فیلم نیمه‌مستند کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره با موضوع موسیقی زیرزمینی ایران جایزه ویژه «نوعی نگاه» و جایزه منتقدان فرانسوی در جشنواره کن ۲۰۰۹ را دریافت کرد.
جایزه دوربین طلایی فستیوال کن در سال ۲۰۰۰، جایزه ویژه هیات ژوری در فستیوال شیکاگو در سال ۲۰۰۰، برنده جایزه در فستیوال‌های مختلف در ادینبورگ، گیخون وسائوپائولو برای فیلم زمانی برای مستی اسب‌ها
لوح زرین جشنواره فیلم شیکاگو (۲۰۰۲), جایزه François Chalais جشنواره فیلم کن (۲۰۰۲), جایزه هیئت داوران جشنواره فیلم سائو پائولو (۲۰۰۲), بهترین فیلم جشنواره سروینو ایتالیا (۲۰۰۲), جایزه چهارمین جشنواره حقوق بشر بوئنوس آیرس برای فیلم آوازهای سرزمین مادری‌ام
خرس شیشه‌ای - جایزه ویژه جشنواره برلین برای بهمن قبادی، پروانه زرین بهترین فیلم در جشنواره اصفهان، فیلم برگزیده تماشاگران و بهترین فیلم جشنواره مکزیکوسیتی (۲۰۰۵), فیلم برگزیده تماشاگران جشنواره جهانی روتردام (۲۰۰۵), فیلم برگزیده تماشاگران جشنواره سائو پائولو (۲۰۰۴) برای فیلم لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند
فیلم بلند
فصل کرگدن - (۱۳۹۰)
۳۰ ثانیه درباره ما - (۱۳۸۸)
کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره - (۱۳۸۸)
نیوه‌مانگ - (۱۳۸۵)
لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند - (۱۳۸۲)
آوازهای سرزمین مادری‌ام - (۱۳۸۱)
زمانی برای مستی اسب‌ها - (۱۳۷۸)


  • نویسنده

سینمای اورسن ولز

جنبه های غریب ولز در ارتباط با صنعت فیلمسازی آمریکا، قسمت جالبی از تاریخ سینما را به خود اختصاص می دهد. اما اهمیت او به عنوان کارگردان به نوآوریهایی است که او در فیلمهایش داشته و تاثیری است که او بر فیلمسازان و تئوری فیلم گذاشته است. با در نظر گرفتن جنگ و جدل های همیشگی ولز با هالیوود و شرایط سختی که او در اروپا داشته، شگفت آور است که ابدا در فیلم هایش به لحاظ سبک و موضوع یکنواختی حس نمی شود.
شخصیت مرکزی در خیلی از فیلم های ولز مردی مغرور و قدرتمند است که فراتر از قانون و جامعه زندگی می کند؛ کین، آرکادین و آقای کلی (داستان فنا ناپذیر) قادرند با توسل به قدرت و موقعیت خود هر کاری را انجام دهند، کوئینلن (نشانی از شر) به خاطر حرفه اش به عنوان یک مجری قانون با بی عدالتی های زیادی مواجه است که با مقاصد او تناسب دارند. حتی مینافر (آمبرسون های شکوهمند) در دنیایی مدرن و جامعه ای صنعتی که جایگزین آریستو کراسی قرن نوزدهمی او شده است، بیگانه به نظر می آید که با معصومیتی از دست رفته پیوند خورده اند. تم معصومیت از دست رفته و سرنوشتی گریزناپذیر همراه با احساسی مالیخولیایی اغلب فیلمهای ولز را در بر می گیرد. یکی دیگر از تم های تکرار شونده این آثار، وجود مردانی پرقدرت و ثروتمند است که زندگی گذشته آنها توسط یک غریبه بررسی می شود.
ولز در اکثر فیلمهای خود از تمهید فیلمبرداری با عمق میدان استفاده کرده است؛ به خصوص در همشهری کین و آمبرسون های شکوهمند. اگرچه در بسیاری اوقات، حضور فیلمساز را از خلال تدوین فیلم ارزیابی می کنند، اما ولز خودش را از خلال میزانسن می نمایاند. ولز از طریق عمق میدان به تماشاگر اجازه می دهد تا جزئیات صحنه را به خوبی بررسی کرده، از خلال روایت و بسط و گسترش طرح، انتخاب خودش را برگزیند. ولز مفاهیم خودش را با استفاده از هدایت بازیگران در الگوهایی خاص، زوایایی غیر متعارف و لنز واید انگل بیان می کند. همچنین به خاطر پیشینه ی رادیویی اش به نحو شایسته ای از صدا بهره می برد.
در پایان به جرات ی توان گفت پی سینمای نوین بدست اورسن ولز ریخته شده است و جایگاه او در سینمای ناطق هم پایه ی گریفیث در سینمای صامت است. میراثی که از اورسن ولز به جا مانده در حقیقت شرح پیدایش و انقراض فردیت آدمی ست. تفرد مطلقی که در نمای دوگانه ی متناقض و به هم پیوسته ای به صحنه آورده شده است؛ کشش به سوی سلطه جوییو قدرت غایب هنرمند.

منبع: اورسن ولز در یک نگاه - سوزان دال - ترجمه آفاق احمدی - نقد سینما - شماره 10 - ص 138

  • نویسنده

یک چپ گرای دیگر در سینما....
جنگ، سیاست، خشونت، ترور و تضاد طبقاتی مفاهیمی هستند که همچون خوره به جان سینمای الیور استون افتاده اند.. مفاهیمی که هرکسی جرات و توان پرداخت آنها را ندارد.
* از فیلمنامه ی صورت زخمی گرفته تا جوخه و متولد چهارم جولای و قاتلین بالفطره و وال استریت هرگز این مرد هم قطار طبقات بالای جامعه نشد..او یک سرباز جنگ بود..سربازی که بارها در ویتنام خطر مرگ را به جان خریده است..ازینرو درامهای جنگی او واقعی ترین درامهای جنگی لقب دارند..چرا که راوی فیلم، کارگردان فیلم خود شاهد ماجرا بوده است نه اینکه از کتابی خوانده باشد.
الیور استون، کن لوچ و کاستاگاوراس از بزرگترین کارگردانان سینمای سیاسی می باشند
دیالوگ های بی نظیر و گوشه دار ، بازی های چشم گیر ، تدوین های سریع و پر شتاب از ویژگی های بارز آثار او هستند.. او همواره داستانهایش را مستند گونه روایت میکند.
اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم " قطار سریع السیر نیمه شب 1979"
اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم "جوخه 1986"
اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم "متولد چهارم جولای 1990"
الیور استون

  • نویسنده

فیلم شناسی 
The Bellboy and the Playgirls (1962)

Tonight for Sure (1962)

The Terror (1963) (uncredited)

Dementia 13 (1963) (as Francis Coppola)

You're a Big Boy Now (1966)

Finian's Rainbow (1968)

The Rain People (1969)

The Godfather: Part I (1972)

The Conversation (1974)

The Godfather: Part II (1974)

"The Godfather: A Novel for Television" (4 episodes, 1977 )

Apocalypse Now (1979) (as Francis Coppola)

One from the Heart (1982) (as Francis Coppola)

The Outsiders (1983) (as Francis Coppola)

Rumble Fish (1983)

The Cotton Club (1984) (as Francis Coppola)

Captain EO (1986)

Peggy Sue Got Married (1986) (as Francis Coppola)

"Faerie Tale Theatre" (1 episode, 1987)

Gardens of Stone (1987) (as Francis Coppola)

Tucker: The Man and His Dream (1988)

New York Stories (1989) (segment "Life without Zoe") (as Francis Coppola)

The Godfather: Part III (1990)

Making 'Bram Stoker's Dracula' (1992) (TV)

The Godfather Trilogy: 1901-1980 (1992) (V)

Dracula (1992)

Jack (1996)

The Rainmaker (1997)

Supernova (2000/I) (uncredited)

Youth Without Youth (2007)

Tetro (2009)

Somewhere (2010)

On The Road (2011)

جوایز:
۱۹۷۹ - برنده جایزه فیپرسکی جشنواره کن برای «اینک آخرالزمان»
۱۹۷۹ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای «اینک آخرالزمان»
۱۹۷۵ - برنده اسکار کارگردانی برای «پدرخوانده: قسمت دوم»
۱۹۷۵ - برنده اسکار بهترین فیلم برای «پدرخوانده 3» به همراه گری فدریکسون و فرد روس
۱۹۷۵ - برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای «پدرخوانده 3» به همراه ماریو پوزو
۱۹۷۴ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای «مکالمه»
۱۹۷۳ - برنده اسکار فیلمنامه اقتباسی برای «پدرخوانده» به همراه ماریو پوزو

  • نویسنده

آلفرد هیچکاک. . .
باغ تفرجگاه(1925)
مستاجر(1926)
عقاب کوهستان(1926)
حلقه(1927)
تقوای آسمان(1927)
سرازیری(1927)
شامپانی(1928)
همسر دهقان(1928)
حق السکوت(1929)
قتل(1930)
ماری(1931)
غریب و غنی(1931)
شماره هفده(1939)
والس وینی(1934)
مردی که زیاد میدانست(1934)
39پله(1935)
مامور مخفی(1936)
خانم ناپدید میشود(1938)
ربکا(1940)
خبرنگار خارجی(1940)
خانه کنار جریزه(1940)
آقا و خانم اسمیت(1941)
سوء ظن(1941)
خرابکار(1942)
سایه یک شک(1943)
قایق نجات(1944)
طلسم شده(1945)
بدنام(1946)
پرونده پاراداین(1947)
طناب(1948)
وحشت در صحنه(1950)
بیگانگان در ترن(1951)
اعتراف میکنم(1953)
اِم را به نشانه قتل بگیر(1954)
پنجره عقبی(1954)
برای گرفتن دزد(1955)
دردسر هری(1955)
مردی که زیاد میدانست(1956)
مرد عوضی(1956)
سرگیجه(1958)
شمال از شمال غربی(1959)
روح(1960)
پرندگان(1963)
مارنی(1964)
پرده پاره(1966)
توپاز(1969)
جنون(1972)
توطئه خانوادگی(1976)

پ ن : بالا 50 تا فیلم داره به جرات میتونم بگم بیش از نصفی از فیلم های وی قوی و استخون دارن و بسیار جدابم 
اگه هیپکاک نبود سینما چیری کم داشت

  • نویسنده

خلاق قرن 21

کریستوفر نولان
_ فیلم های مهم: یادگاری(2000) - بی خوابی(2002)-پرستیژ(2006)-شوالیه تاریکی(2008)-سرآغاز(2010)
_ ژانر معمول فیلم‌هایش: نوآر مدرن-تریلر-تریلر روانشناسانه
_ چند کلمه که دنیای فیلمساز را می‌سازند: آنارشیسم-تقابل عشق و وظیفه-پنهانکاری-خاطرات-رویا-خانه-سرقت
_ چند نکته از زندگی‌اش: اکثر فیلم‌نامه هایش را همراه با برادر کوچک‌ترش، جاناتان می نویسد-هزینه ساخت فیلم سرآغاز تقریبا 3000 برابر اولین فیلم بلندش، تعقیب است-نمایش کلوزآپ دستان شخصیت های اصلی برای معرفی آنان، چرخش دوربین به دور بازیگران و استفاده از زمان غیرخطی از جمله مولفه های سبکی و مضمونی تکرار شونده در فیلم هایش هستند
_ همکاران مورد علاقه: لی اسمیت(تدوینگر)، مایکل کین(بازیگر)، کریستین بیل(بازیگر)، دیوید جولیان(آهنگساز)، والی فیستر(فیلمبردار)، اما توماس(تهیه کننده)، جاناتان نولان(فیلمنامه نویس)
منبع: مجله دنیای تصویر، شماره 202، فروردین 1390

  • نویسنده

ارنست لوبیچ

یکی دیگر از کارگردانهای زبردست و وسوسه آفرین دهه ی 1920 هالیوود اما با سلیقه ای بسیار بالاتر و ظریفتر از سسیل ب.دومیل. او یک یهودی آلمانی در اواخر سال 1922 به همراه فیلمنامه نویسی بنام هانس کراکلی به هالیوود آمد تا فیلم رُزیتا (1923) را برای مری پیکفورد بسازد. اما پس از استقرار در هالیوود دست به ساختن یک سلسله فیلمهای کمدی زد که به واسطه ی ظرافت و زیرکی در تصویرسازیهایش مشهور شد. با فیلمهایی مانند چرخه ی ازدواج(1923)سه زن(1924) بهشت ممنوعه(1924)دوباره بوسم کن(1925)پس پاریس این است(1926) و شاهزاده ی دانش آموز(1927) پیشاهنگ استفاده ی کاربردی از دکور و استاد اشاره های غیر مستقیم جنسی در سینما شد. بزودی در همه ی هالیوود سخن از «سلیقه ی لوبیچ» در میان آمد. استفاده از جزئیاتی نمادین همچون چشمک یا حرکات معنی دار وگشودن درهای اتاق خوابها که سینما مجاز به نمایش آن نبود . به طور خلاصه میتوان گفت لوبیچ در دهه ی 1920 نوعی سلیقه ی کنایه آمیز اروپایی را به هالیوود آورد که در سطحی گسترده مورد تقلید کارگردانهای دیگر قرارگرفت. لوبیچ تا آنجا پیش رفت که در سینمای ناطق اولیه با فیلمهایی چون رژه ی عشق (1929)مونت کارلو(1930) و ستوان خندان(1931) به عنوان یک نوآور معرفی شد ، چنانچه در 1935 ریاست تولید کمپانی پارامونت را به او سپردند. به گفته ی یکی از منتقدان آن دوره لوبیچ «مقدمات ورود کمدی اروپایی با همه ی جذابیت انحطاط و هرزگی اش را به امریکا فراهم آورد»
زادروز: 29 ژانویه 1892 برلین المان..ارنست لوبیچ در 30 نوامبر 1947 در لس انجلس به علت حمله قلبی دار فانی را ودا گفت.
گزیده ی اثار: بودن یا نبودن - دردسر در بهشت - نینوشکا - بهشت ممنوعه - بهشت می تواند منتظر بماند - بیوه خوشحال - مغازه گوشه خیابان - طرح زندگی.

  • نویسنده

برادران کوئن. . .
خون ساده(1984)
بزرگ کردن آریزونا(1987)
گذرگاه میلر(1990)
بارتن فینک(1991)
وکیل هادساکر(1994)
فارگو(1996)
لبوفسکی بزرگ(1998)
ای برادر کجایی...؟(2000)
مردی که آنجا نبود(2001)
سنگدلی بی نهایت(2002)
قاتلین پیرزن(2004)
جایی برای پیرمردها نیست(2007)
بخوان و بسوزان(2008)
یک مرد جدی(2009)
شهامت واقعی(2010)
درونِ لووین دیوس

  • نویسنده