" /> نقد و برررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم
بایگانی
آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «معرفی آثار :: سینمای شرق» ثبت شده است

زنی در ریگ روان ..........Woman.in.the.Dunes
نویسنده : کوبه ابه 
سال تولید : 1964
کارگردان : هیروشی تشیگاهارا
خلاصه داستان :
این فیلم روایتگر داستان مردی است که به‌همراه زنی جوان در یک دهکده ساحلی دورافتاده، در ته گودال پهناور شنی گرفتار شده‌است. نویسنده در این رمان اسطوره انسان را با شکلی استادانه روایت می‌کند. آبه با به‌کارگیری عناصر محدود داستان، به بیان رنج زیستن به همراه تلاش بیهوده انسان را برای رسیدن به آرزوهای بی‌سرانجام‌اش می‌پردازد
جوایز : جایزه ویژه هیئت داوران جشنواره فیلم کن (۱۹۶۴)
چند روز پیش در یکی از پستهای این گروه بحث خیلی خوبی به وجود امد 
که از این قرار بود 
معیار ها سینما چی هستند و چه کسانی مشخص میکنن 
که انگیزه شد تا من این پست با قلم ناتوانم ( البته کیبورد ناتوان درست تره ) بنویسم
معیارها سینمایی نه بیننگان مشخص میکنن و نه منتقیدینی که به دلایل مختلف که همه شما بهتر میدونید همواره در بعضی موارد جهت دار صحبت میکنن متاسفانه که نمونه های داخلی و خارجی زیاد در موردش زیاد هست 
یه جمله معروف در ادبیات ما هست 
ان چه که عیان است چه حاجت به بیان است 
حالا چه ربطی داشت ؟
معیار های سینما را خود سینما مشخص میکنه 
این کارگردان ها هستند که با سینما قدرتمندشون به ما ثابت میکنن که سینما واقعی یعنی چی 
این کارگردان ها هستند که با میزانسن با قاب بندی ها با نورپردازی ها با حتی انتخاب بازیگر با... مشخص میکنن سینما یعنی چی 
حالا این فیلم ( زنی در ریگ روان ) تمام معیار ها سینمایی داره به معنی تمام کلمه 
ببینید لذت ببرید و البته در موردش مطلب بخوانید و نظر بدهید

پ ن 1 : به لینک زیر بروید نقد جالبی در مورد فیلم هست 
http://lilymoslemi.blogfa.com/post-259.aspx
پ ن 2 : از امروز تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار یک فیلم از سینما کشور های مختلف به همین سبک و روش معرفی کنم الیته ابن کار وقت و انگیزه میخواد امیدوارم بتونم این انگیزه از شما بگیرم

  • نویسنده

سریر خون 1957
آکیرا کوروساوا

از نمایشنامه ی مکبث اثر شکسپیر دو اقتباس توسط پولانسکی و اورسن ولز دیده ام اما اینجا کوروساوا در بهره برداری از یک نمایشنامه ی معروف و تبدیل آن به یک اثر سینمایی مستقل بسیار هنرمندانه و کوروساوایی عمل کرده است! کوروساوا با اقتباسی کم نظیر از مکبث در سریر خون یک سامورایی اصیل و خوشنام را که تحت نفوذ و القائات همسر آزمند و طماعش قرار دارد آهسته آهسته به شخصیتی پست فطرت و ناجوانمرد تبدیل می کند و او را وادار به خیانت در حق اربابش می کند تا جایی که در منزل خود مهمانش را به قتل می رساند...
واشیزوی  کوروساوا میخواهد از طریق قدرت خود را بالا بکشد،او خودخواه و مغرور نیست ولی عطش قدرت و وسوسه های آساجی همسرش از او آدمکشی خائن و جنایتکار میسازد!
طراحی گریم آساجی همسر واشیزو شبیه به صورتک های ترسناک نمایشنامه های ژاپنی ست که هیچ حسی را منتقل نمی کنند،و همین نداشتن میمیک بنظر من بسیار تاثیرگذار است و من خیلی دوستش داشتم.
در سریر خون جنگل نمادی از شیطان و آلودگی نفس است،جایی که پیرزنی شبیه به روح سرگردان پیش بینی میکند واشیزو به قدرت خواهد رسید و تنها راه شکست خوردنش این است که جنگل به سمت او حرکت کند و در نهایت جنگل که همان شهوت قدرت است به سمت او حرکت می کند...نکته ی جالب دیگر برای من نگاه  کوروساوا به موجودات ماورائی داستانهایش است،آنها باوجود ترسناک بودن بد و شرور نیستند،فقط اخبار و وقایع بد و شوم را پیشگویی میکنند و به هیچکس آسیبی نمیزنند،و تصمیم گیری بر سر دوراهی شر و نیکی را بر دوش انسان رها می کنند.
پایان بندی فیلم با بازی بینظیر توشیرو میفونه و جنگ و گریز اتاق به اتاق او با سربازان شاه تماشاییست و من در جایی خواندم که پرتاپ پیکان ها که از جنس خیزران بوده اند طبیعی و بدون جلوه های ویژه انجام شده و این امر بر ترس و وحشت میفونه و بازی شاهکار او قطعن تاثیرگذار بوده است.
تصاویر آغازین و پایانی فیلم سنگهای قبر است،سرنوشت محتوم انسان ها و پایان تعلقات و جاه طلبی های زمینی...یک تکه سنگ!

سریر خون

  • نویسنده

Rashomon
محصول : ژاپن
سال تولید : 1950
کارگردان : آکیرا کوروساوا 
فیلمنامه نویس : آکیرا کوروساوا ,شینوبو هاشیموتو 
بر اساس داستان کوتاهی از ریونوسوکه اکوتاگاوا 
بازیگران :
توشیرو میفونه ، ماچیکو کیو ، ماسایوکى مورى و تاکاشى شیمورا
جوایز :
شیر طلایی جشنواره ونیز
اسکار افتخاری بهترین فیلم خارجی
خلاصه داستان :

باران شدیدی در حال باریدن است و شهر را آب فرا گرفته به دروازه ی نیمه متروک راشومون میرویم جایی که یک هیزم شکن و یک راهب در آنجا پناه گرفته اند تا بارش باران کندتر شود. در همین حین نفر سوم نیز وارد میشود که فردی روستایی است بعد از مدتی هیزم شکن و راهب تصمیم میگیرند داستان دادگاهی که چند روز پیش شاهد آن بودند را برای مرد روستایی تعریف کنند، قصه ای که آن هم مربوط به 3 نفر است. ماجرای حمله راهزنی به یک تاجر و همسرش .اما داستان وقتی به اوج خود میرسد که گزارش شاهدان عینی از واقعه ضد و نقیض است .روایت هر کدام را در مورد آن روز را میبینیم 4 روایت گوناگون و متضاد ....
شخصیت های فیلم در عین ساده بودن پیچیده هستند. چهار نفر حاضر در جنگل، یعنی راهزن، سامورایی ،زن و هیزم شکن. که این چهار نفر بار اصلی داستان را به دوش می کشند. و هر کدام داستان قتل سامورایی را به شکل های مختلف نقل می کنند. نکته ی جالب توجه درباره ی روایت ها اینکه، هرکدام از این شخصیت ها با پنهان کردن بخشی از واقعیت، داستانشان را آنگونه نقل می کنند که برایشان سودمند تر است. راهزن از شجاعت و مردانگیش می گوید، زن از پاکدامنی و احساس عذاب وجدان بعد از ماجرا ، روح مرد از غیرت و احساس علاقه نسبت به همسرش و هیزم شکن میخواهد هرکس را که با سرقت برملا شده اش ارتباطی داشته بد نام جلوه دهد و سرقت خود را توجیه کند.از منظر او راهزن،جانی،دزد و متجاوز است؛شوی بزدل است؛ زن وقتی در نبردی مرگبار مردی را در برابر مردی قرار میدهد حیله گر و پلید است.سرقت از چنین مردمانی دزدی نیست.
تمام اعترافات و صحبت ها در دادگاهی برگزار می شود که قاضی هیچگاه نمایش داده نمی شود و حتی صدایش را نمی شنویم واین قاضی خود بیننده است.
راشومون فیلمی است که پس از پایانش تازه شروع میشود و در اعماق ذهن بیننده سوالاتی ایجاد میکند .
ببینید و بیندیشید.

فیلم Rashomon

  • نویسنده


ایوائو قاتلی زنجیره ای است که به دلیل مشکلاتی که در کودکی خود داشته دست به سلسله قتلهایی میزند . او اکثرا کسانی را که به او علاقه مند هستند و نسبت به او با مهربانی رفتار میکند در کمال خونسردی به قتل میرساند و .....

ایوائو در خانواده ای کاتولیک بزرگ شده ، پدر به شدت مذهبی است (او برای ازدواج ایوائو شرط میگذارد که برای ازدواج با زنی که ایوائو دوست دارد و بوداییست باید آن زن مسیحی شود) ، تحقیر پدر در سکانسی در مقابل چشمان ایوائوی کودک توسط افسری نظامی و وجود مادری همیشه بیمار و در ابراز محبت به ایوائو ناتوان ، همه ی اینها دست به دست هم میدهند تا ایوائو تشنه ی محبت شود و وقتی این محبت را کسب میکند به بدترین شکل ممکن آن را ویران میسازد . 

فیلم با صحنه دستگیری ایوائو آغاز میشود و بعد از آن فلش بک ها و فلش فورواردهای بسیار عالی از ایمامورا شما را در مقابل این فیلم میخکوب خواهد کرد . 

پایان بندی فیلم بسیار عالیست . پدر ایوائو به همراه همسر ایوائو استخوان های او را از بالای بلندی به آسمان پرتاب میکنند اما استخوان ها در آسمان باقی میمانند . ایوائو نمرده است . ایوائو ها نمرده اند!! مادامی که مذهب و آثار مخربش و نامهربانی باقی است و آثار منفی خود را روی کودکی بدین شکل برجای میگذارند ایوائوها و جنایتهایشان نیز در جامعه پابرجا 
خواهند ماند .

فیلم Vengeance is Mine

  • نویسنده

2003 OldBoy 

کارگردان : Chan-wook Park

خلاصه داستان :

"اُ دای سو" مرد میانسالیست که در یک روز بارانی ربوده می شود و در مکانی به مدت 15 سال زندانی می شود.پس از آزاد شدن تصمیم می گیرد که دلیل ربوده شدنش را کشف کند و از شخصی که اینکار را کرده است انتقام بگیرد و ...نام این فیلم در زبان فارسی به اشتباه "پیر پسر" و "پسر پیر" ترجمه شده که عنوان درست آن "رفیق قدیمی" است.

خشم انتقام; یا رنج قربانی!
oldboy از آن دسته فیلم‌ها مجزاست. این فیلم را که محصول سال 2003 کشور کره است بدون این‌که از قبل هیچ فکری نسبت به آن داشته باشم به تماشا نشستم. 
اما oldboy ناگهان آدم را میخکوب می‌کند. فیلم، با سرخوشی‌های ظریف کارگردان آغاز می‌شود اما طولی نمی‌کشد که وارد فضای اعجاب آوری می‌شود. تفاوت دو فضا- شروع فیلم و ادامه ماجرا- چنان متفاوت است که در همان شروع، بیننده‌ی سربه‌هوا را ساکت می‌کند....
گریه‌های تلخ شخصیت منفی فیلم وقتی که دستمال را جلو دهانش می‌گیرد تا گریه‌اش را خنده وانّماید(به نظر من بهترین سکانس فیلمه).
نسخه کره ای این فیلم رو شدیدا بهتون پیشنهاد میکنم 
صورتهای بازیگران کره ای برای این فیلم مناسب‌ترین نوع چهره است نسبت به این‌که مثلا هنرپیشه‌هایی سفید یا سیاه‌پوست بخواهند این نقش‌ها را بازی کنند.
در سال 2013 نسخه ای آمریکایی از این فیلم توسط اسپایک لی بازسازی شد که افتضاح سینمایی ای بیش نبود
oldboy 2003

  • نویسنده

سانشوی مباشر 1954

کنجی میزوگوچی

فیلم ماجرای ویرانی خانواده ایست که بعلت مقاومت و ایستادگی پدر برعلیه فساد فئودالی و ستم،از هم گسسته می شود...داستانی قدیمی و یک خطی که میزوگوچی با مهارت از آن اثری
رئال و کلاسیک پدید آورده ست،ریتم کند فیلم با قاب های منحصر بفرد و بی نهایت حساب شده و زیبا که با طبیعت گره ای ناگشودنی دارند شاهکاری فراموش نشدنی را خلق کرده است..

سانشوی مباشر روایت درد کشیدن انسان های نیکوکاری ست که همواره صلیب اندوه را بر دوش می کشند و در این روایت نتیجه ی خوب بودن برخلاف کلیشه های رایج،خوبی نیست...

والی شرافتمندی از سمت خود عزل و تبعید می شود،همسر و دو فرزندش سعی دارند به او ملحق شوند اما در طول راه مردانی آنها را به بردگی می برند،مادر به فاحشه خانه و بچه ها
در املاکی خصوصی که زیر نظر مباشری بیرحم و قسی القلب اداره میشود،به کار گمارده می شوند...مباشری که فیلم بنام اوست...سانشوی مباشر! 

و میزوگوچی در پایان بندی این ملودرام جانگداز و تکان دهنده با سکانس دیدار مادر و پسر،تماشاگر را ویران می کند!
تماشای فیلم به شدت توصیه می شود و شاهد خواهید بود که هیچ سینماگری چنین زیبا بدی و خوبی را در تقابل با یکدیگر قرار نداده است.

پ.نوشت: بنظر من صحنه ی خودکشی آنجو و نزدیک شدن آرام او به دریاچه و فرو رفتن او در آب از تاثیرگذارترین سکانس های فیلم ست!
samsho dayu
  • نویسنده