" /> نقد و برررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم
بایگانی
آخرین نظرات

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینمای ایتالیا» ثبت شده است

سینمای ایتالــــــیا. سینمای اسپاگــــــتتی . لئـــــونه . المــــــــان . 

حکایتی زیبا از سینمای کبیر لئونه که خدمتی عظیم به سینمای اسپاگتی که از زیباترین حکایت های سینما سینمای لئونه محسوب میشه . . . .که ایتدائ برای ساخت یک مشت دلار هنگامی کلینت ایستوود تازه وارد هنر سینما شده بود که اوایل کار خود را با سریال طولانی به نام روهاید اغاز کرده . 
در ان زمان لئونه برای ساخت به خاطر یک مشت دلار راهی سفر به امریکا میشه برای اواردن ایستوود به ایتالیا . که با مخالفت خیلی از نویسندگان و تهیه کنندگان روبه رو شد ولی هدفی که لئونه داشت فراتر از این موضوع بود . 
بعد از گریم ایستوود به دست لئونه و قرار دادن سیگار برگ خود در دهان ایستوود هنگامی که تهیه کننده چهره ی او را دید با ان ته ریش زیبای ایستوود سریع قرار داد را با او امضا کرد و همکاری این دو اسطوره ی سینما اغاز شد . 
سینمای اسپاگتی در سال های 1980 به بعد در ایتالیا به صورت ابتدائی شکل گرفت و در سال های 1928 به بعد که صدا وارد سینما شد سینمای اسپاگتی تقریبا فعالیت ایده عالی داشت اما اصل سینمای وسترن از امریکا شروع شده با همکاری جان فورد و جان وین که سینمای اسپاگتی ایتالیا به ان صورت به چشم نمیامد . 
اما در اوایل دهه ی 60 که دو کشور المان و ایتالیا تصمیم گرفتند پا به ساختن فیلم های وسترن بگذارند . وقتی جان فورد این خبر را شنید با خنده گفت . اروپا داره وسترن میسازه . 
کوتاه طولی نکشید که لئونه سینما اسپاگتی را با سه فیلم زیبا وسعت بخشید . خوب بد زشت . بخاطر چند دلار بیشتر و یک مشت دلار . 
بعد از مدتی لئونه تصمیم گرفت که فیلمنامه ای را که خیلی وقت پیش تصمیم به ساختن ان داشت به نام روزی روزگاری در غرب بود رو بسازه اما تنها مشکل او قانع کردن هنی فوندا بود .که در ان زمان هنری هیچ گونه شناختی سرجیو لئونه نداشت و از همه مهم تر هنری در نقش های منفی اصلا ظاهر نشده بود .
لئونه سه فیلم خود را اماده کرده و به امریکا رفته تا هنری را قانع کند که فقط و فقط فیلم های او را تماشا کند . هنری هم درخواست او را پذیرفته و یک رو با چند ساندویچ صبح تا غروب خود به سینما رفته تا فیلم های لئونه را تماشا کند . 
هنری بعد از دیدن هر سه فیلم وقتی از سینما بیرون میاد بدونه هیچ گونه کلامی روبه ور لئونه قرار میگیره و میگه : استاد کجا رو امضا کنم . این بود پایان 4 فیلم شاهکار اسپاگتی که به دست لئونه کبیر ساخته شد . 
اما به گفته ی خود لئونه شاهکار او روزی روزگاری در امریکاست که در دوران جوانی فیلم نامه ی ان را تکمیل کرده بود در ان زمان به لئونه پیشنهاد ساختن پدرخوانده به او داده شد اما بخاطر روزی روزگاری در امریکا او درخواست را رد کرده و فیلم خود را ساخت 
چندی بعد بعد از تکمیل پدرخوانده ها به دست نویسنده بزرگ کاپولا که با موفقیت همراه بود لئونه بعد از دیدن فیلم خود پشیمان بود که چرا خود فیلم را نساخت . در حالی که خیلی از طرفداران لئونه از این بابت تصمیم واقعا خوشحالند که لوئنه پدرخوانده را نساخت . زیرا اگر او پدرخوانده را میساخت دیگر روزی روزگاری در امریکایی نبود . از جمله ادامه دهنده های سینمای اسپاگتی میشه به کارگردان ایتالیایی انزو جی کاستلاری با با فیلم کئوما و همکاری اش با فرانکو نرو . 
جا داره از موسیقی زیبای موریکونه هم یادی کنیم که لئون باعث شد این بزرگ مرد پا به هنر سینما بزاره و با موسیقی زیبایش اثار لئونه را همراهی کنه .
لئونه در اواخر عمر خود در حال نوشتن نبرد در لنینگراد بود که بخاطر سکته ی قلبی کار خود را نیمه کاره گذاشت و حالا خبر از این قراره که تورناتوره ادامه دهنده ی این فیلم نامه رو به عهده گرفته .
سینمای ایتالیا
  • نویسنده

زندگی زیباست
روبرتو بنیگنی

قسمت دوم معرفی
نقد فاشیسم از جمله رسالت های این فیلم است. ایتالیایی که زخم این مکتب سیاسی و ماحصل از عِرق ملّی و نژادی پوچ راخورده است و سال ها در فلاکت آن باقی مانده است. فاشسیم که نوع معتدل تری از نازیسم در ایتالیا بود چند نسل را به بی راهه برد و باعث سرخوردگی فرهنگی در این کشور گردید. او در کنار انتقاد از فاشیسم دموکراسی را نیز به باد طنز میگیرد، در جایی او می گوید که انسان باید آزاد باشد و حتّی اگر دلش خواست در خیابان فریاد بزند امّا بعد از این که دوستش این کار را میکند او را به دیوانگی متّهم می کند و بیدرنگ خودش را نقض مینماید و این درد ته نشین شدن فاشیسم در فرهنگ مردم دوره جنگ در ایتالیاست. مساله ی نژادپرستی که جای خود دارد. او به عنوان نماینده دولت وارد مدرسه میشود و زیبایی ناف و گوشش را به رخ میکشد و در جای دیگر از خصوصیات نوعی جانور دریایی از تیره سختپوستان دم میزند. گویی بحث نژادی یک بحث زیستشناسی است و نباید فلسفه و مکتب یک ملّت باشد.
نقش گوئیدو و پسرش درست همان نقش رهبر و پیرو است. کسی که همواره تو را به سمت هدف راهنمایی میکند و تاکید میکند که دستیابی به این هدف جز با کسب مشقت میسّر نیست. او با طنزی غریب انسان های بدون راهبر را به کسانی تشبیه میکند که لباسی پوشیدهاند که روی آن نوشته شده: «الاغ!» و این لباس برازنده این انسان هاست.
به نظر میرسد بنینی در کنار هم چیدن یک موضوع جدی و تراژیک هم چون کار در اردوگاه مرگ و تم طنز موفّق عمل کرده است. فیلم همه مشقّت ها را نمایش میدهد بدون این که احساس کنیم مشقّتی وجود دارد، گویی اصلاً وجود ندارد و تا کنون این گونه به ما القا شده است. زندگی سراسر تلقین و سهل و ممتنع است. زندگی چیزی است ستودنی چون عشق دارد، احساس دارد، بازی دارد، غم و غصّههایش نمک هستند و اراده و مقاومت سرمشق اصلی است.
در حقیقت او فریاد برنده شدن در زندگی را میزند. زندگی که زیباست و سختی هایش بر زیباییش میافزاید. اگر او میخواست تنها از آدمکشی حرف بزند فیلمش تاریخ مصرف داشت و زود تمام میشد. اما او از زندگی حرف زده است. چیزی که تا وجود آدمی بر کره ی خاکی وجود خواهد داشت.
منبع: پرده شیشه ای

زندگی زیباست

  • نویسنده

نئورئالیزم ایتالیا (1942-1951)
قسمت آخر

دو پهلوئی فیلمهای نئورئالیستی نیز محصول روایتی است که از شکلگیری یک آگاهی دانای کل برفراز رویدادها جلوگیری میکند ، گوئی وقوف بر تمامیت واقعیت غیر ممکن است . این به خصوص در پایان بندی فیلمها کاملا آشکار است . "دزد دوچرخه" در حالی به پایان میرسد که کارگر و پسرش بی هدف در خیابانی راه میروند ، دوچرخه هنوز پیدا نشده و آنها آینده نامعلومی در پیش دارند . هرچند "زمین میلرزد" با شکست شورش ماهیگیران سیسیلی علیه تجار به پایان میرسد ولی فیلم امکان این را که ممکن است شورش بعدی به پیروزی برسد منتفی نمیکند . گرایش نئورئالیزم به طرح و توطئه مقطعی و بر روایتگری نامحدود باعث شده است که بسیاری از فیلمها بر خلاف سینمای هالیوود پایان باز داشته باشند .

از آنجا که نیروهای اقتصادی و فرهنگی بودند که جنبش نئورئالیزم را سر پا نگه داشته بودند ، خود آنها هم علل اصلی افول آن را فراهم آوردند . ایتالیا پس از جنگ به سوی رفاه و رونق میرفت و حکومت به فیلمهایی که جامعه معاصر ایتالیا را مورد انتقاد قرار میدادند روی خوش نشان نمیداد . پس از 1949 سانسور و فشار دولت جنبش را در تنگنا قرار داد . تولید فیلمهای پرهزینه دوباره آغاز شد و نئورئالیزم آزادی شرکتهای کوچک فیلمسازی را از دست داد . سرانجام کارگردان های نئورئالیست که حالا دیگر معروف شده بودند روی به کارهای شخصی تر آوردند . روسلینی درباره انسانگرائی مسیحیت و تاریخ غرب تحقیق میکرد ، دسیکا رومانهای احساساتی میساخت ، ویسکونتی به بررسی محیط های اشرافی میپرداخت . بیشتر تاریخ نویسان سینما پایان جنبش نئورئالیزم را همزمان با حمله افکار عمومی به فیلم " اومبرتو " (1951) دسیکا میدانند. با وجود این عناصر نئورئالیستی هنوز در آثار اولیه فدریکو فلینی (به عنوان مثال فیلم " ولگردها ") و میکل آنجلو آنتونیونی (برای مثال فیلم " وقایع نگاری یک عشق ") کاملا آشکار است . جنبش نئورئالیزم ایتالیا تاثیر چشمگیری روی فیلمسازان منفردی چون " ارمانو اولمی " ، " ساتیاجیت رای" و گروه هایی چون " موج نو " فرانسه داشته است .

منبع : کتاب " هنر سینما " / دیوید بوردول

نئورئالیست

  • نویسنده

نئورئالیزم ایتالیا (1942-1951)
قسمت سوم

فیلمبرداری در خیابانها و خانه های شخصی باعث شد که فیلمبرداران ایتالیایی شیوه ای پیش بگیرند که در آن نظام نورپردازی سه نقطه ای هالیوود رعایت نمیشد . اگرچه در فیلمهای نئورئالیستی اغلب بازیگران مشهور تئاتر و سینما استفاده میشد ، نابازیگران نیز به خاطر سر و وضع و رفتار رئالیستی شان در این فیلمها به کار گرفته میشدند . دسیکا یک کاگر کارخانه را به عنوان ستاره فیلم " دزد دوچرخه " انتخاب کرد : نحوه راه رفتن او ، نشستن او ، ژستهای او با آن دستهای کارگری و نه دستهای یک هنرپیشه ... همه چیز او کامل بود . سینمای ایتالیا دارای سنت طولانی در دوبله بود و مهارت فیلمسازان درصداگذاری بعد از فیلمبرداری به آنها اجازه میداد که در محلهای واقعی با افراد فنی کمتری کار کنند و دوربین خود را آزادانه حرکت دهند . آزادی های فی البداهه نسبی در بازی و صحنه ، قابلیت انعطاف خاصی در قاب بندی و حرکت دوربین را موجب میشد ، که در صحنه مرگ پینا در " رم شهر بی دفاع " ، در سکانس پایانی " آلمان سال صفر " و در پن ها و نماهای تعقیبی باشکوه " زمین میلرزد " خود را به رخ میکشد . نماهای تعقیبی در بازار روباز در " دزد دوچرخه " امکاناتی را که کارگردانهای نئورئالیست در فیلمبرداری در محلهای واقعی یافتند نشان میدهد .

شاید تلقی نئورئالیستی از فرم روائی نیز بی تاثیر نبود. نئورئالیستها در واکنش به درام های " تلفن سفید " که دارای طرح و توطئه پیچیده ای بودند ، روی به ساده کردن مناسبات روائی آوردند . نخستین فیلمهای مهم این جنبش مثل " وسوسه " ، " رم شهر بی دفاع " و " واکسی " دارای طرح و توطئه ای بودند که به صورت نسبتا قراردادی (ولو با پایان های غم انگیز) سازمان یافته بودند . ولی در نوآورانه ترین فیلمهای نئورئالیستی از نظر فرم ، جزئیات فاقد انگیزشهای علی وارد فیلم میشدند ، مانند صحنه معروف دزد دوچرخه که در آن قهرمان فیلم در زیر بارش شدید باران به یک دسته کشیش برمیخورد . هرچند علل اعمال کاراکترها علل اقتصادی و سیاسی مشخص (فقر ، بیکاری و استثمار) هستند ، ولی معلولها اغلب تکه تکه و فاقد قطعیت هستند . " پایزان " روسلینی آشکارا اپیزودیک است و شش حکایت از زندگی در ایتالیا در زمان اشغال متفقین را ارائه میدهد . اغلب نتیجه رویدادها ، یعنی ماحصل یک علت ، به ما گفته نمیشود .

ادامه دارد .......
منبع : کتاب " هنر سینما " / دیوید بوردول


نئورئالیزم ایتالیا

  • نویسنده

نقدی بر جاده فدریکو فلینی:
مقدمه:
جاده بعد از روشنایی واریته، شیخ سفید و ولگردها چهارمین فیلم فدریکو فلینی است. دو فیلم اول فیلم های به شدت متوسطی هستند. روشنایی وارنیته یک فیلم کاملا شخصی از فلینی است که به حال و هوای سیرک و اتفاقات زندگی افراد در آن می پردازد. دومین فیلم او شیخ سفید در رابطه با باورهای غلط مردم نسبت به بازیگران در سینما که آنها را انسان های کامل و بی نقصی می شناسند می پردازد. با این که از ایده ی خوبی برخوردار است ولی پرداخت متوسطی دارد و در همان سطح باقی می ماند.فیلم سوم از حیث ساختار مقدار زیادی از 2 فیلم قبلی بهتر است و به زندگی ولگردها و دغدغه ی آن ها در زمان خود نشان می دهد. فلینی در این سه فیلم به شدت پایبند و وفادار به نئورئالیسم دوست بزرگ خود روسلینی است. مخصوصا ولگردها که به عمق و ریشه ی زندگی ایتالیایی می رود و برای اولین بار به گفته ی خود فلینی زندگی قشر متوسط و پایین ولگردهای ایتالیایی را نشان می دهد و قصدش هم مسلما نقد کردن آن دوران نیست. همانطور که هنر نشئت گرفته از زمانه ی خود است نئورئالیسم هم زاده ی حکومت فاشیستی آن دوران ایتالیاست. فلینی و کلا نئورئالیست به دنبال وارد کردن سینما به عمق زندگی مردم و قابل لمس شدن آن بوده است.( چیزی که استارتش را در رم شهر بی دفاع با روسلینی زده بود.) و اما جاده.فلینی در جاده پا را فراتر می گذارد. او با نگه داشتن سبک نئورئالیست وجه دیگری به آن اضافه می کند که به گفته ی خودش شباهت زیادی با رویاهایش دارد.چیزی که منتقدان آن زمان را به انتقاد وا داشت. 
نقد فیلم:
جاده با نمایی از دریا آغاز می شود. صدای بچه هایی کوچک که جلسومینا را صدا می زنند. جلسومینا از پس دریا به طرف بچه ها حرکت می کند. بچه ها او را به طرف مادرشان می برند. او خیلی زود متوجه می شود که خواهرش رزا مرده است و باید جایگزین او همراه با مردی سفر کند که درنگاه اول از او می ترسد. البته باید به او حق بدهیم. زامپانو مردی بلند قد و بدخویی است. او در جواب این سوال مادر جلسومینا که گفته است که می تواند از او مراقبت کند. می گوید که پیشتر از این ها از سگ ها هم به خوبی نگه داری کرده ام. این شروع جاده است. راهی پر پیچ خم که یک معرکه گیر به نام زامپانو با دستیار دلقک نیمه ابلهش جلسومینا آغاز میکند.( ابله نه به مانند ابله داستایوفسکی او کم حرف و سر به زیر). زامپانو زندگی حسرت بر انگیزی دارد. او یک ماجراجوی به تمام معناست. تمام زندگیش در تک بند موتورش خلاصه می شود که حتی برای خوابیدن هم به آنجا پناه می برد. جدا از سیستم و قید و بند زندگی رایج انسانی. زامپانو سمبل سختی و خشونت است. زمانی که جلسومینا از یاد گرفتن زدن طبل عاجز می ماند. ترکه ای بر می دارد و به پاهای لخت و مظلوم او می زند. جلسومینا نماد سادگی و عشق است. او حتی راضی می شود برای خندان کودک فلجی که بر تخت خوابیده است.شکلک در بیاورد. بچه ها هم به خاطرسادگیش او را می پرستند.اولین نقطه ی عطف در رستوران صورت می گیرد. جلسومینا زندگیش تا زمانی که با زامپانو به رستوران برود خیلی کوچک بود. غذاخوردنش را به یاد بیاورید. گویی مهمترین نیاز زندگیش را برطرف می کند. ولی این زندگی کوچک با ورود یک پتیاره دگرگون می شود. جلسومینا به مهربانی های زامپانو به آن فاحشه حسادت می کند. حسی که پیش از این تجربه نکرده بوده است. در مقابل زامپانو تنهایش می گذارد و در جواب سوال جلسومینا که آیا او را دوست دارد؟ سکوت میکند. ولی ما را راضی نگه می دارد. چون زمانی که با او همبستر می شود. از سکس با او پرهیز میکند. او دیویست که از نشان دادن احساسات عاجز است. 
جلسومینا 2 بار این انتخاب را داشت که زامپانو را تنها بگذارد.ولی بعد از مواجهه شدن با یک دلقک از تصمیم خود منصرف می شود. اولین بار زمانیست که زامپانو به زندان افتاده است و او این انتخاب را داشت که همراه با سیرک از دست زامپانو خلاص شود. ولی می گرید. به پوچی رسیده است. به دلقک که شباهت زیادی به خودش دارد می گوید که ادامه ی زندگی برای یک انسان بی ارزشی همچون او چه ارزشی دارد. دلقک هم در اوج سادگی یک سنگ را به او نشان می دهد. دلقک می گوید این سنگ همچو او بی ارزش است ولی این را بدان که خدا چیزی را بی هدف خلق نمی کند. جلسومینا با گذاشتن سنگ در جیب به اصل انسانیت خود که حق انتخاب است پی می برد. او زامپانو را که عاشقش است انتخاب می کند. بار دوم که می توانست زامپانو را ترک کند زمانیست که یک راهبه زن از او می خواهد در کلیسا بماند. ولی جلسومینا که از رفتار فاشیست مابانه راهبان با خبر بود به دنبال عشق خود با چشمانی گریان می شتابد. در مقابل زامپانو بلاخره تاوان عصبانیت ها و خشونت هایش را می دهد. او دلقک را که در پی آزار او بوده است را پیدا می کند و ناخواسته با دوضربه او را می کشد و نقطه ی عطف دوم رخ می دهد. جلسومینای نیمه دیوانه که تحمل این حجم از خشونت را ندارد کاملا دیوانه می شود. او گریه و زاری می کند و دلقک را بی اختیار صدامی کند. زامپانو که صبرش از به سر می رسد از روی ناچاری رهایش میکند. جلسومینا را از این هم تنها تر می کند. زامپانو او را در حالی که روی زمین کنار آتش خوابیده است تنها می گذارد. آخرین ودای ما با جلسومینا لبخند گرمیست که او در خواب می زند. چند سال می گذرد. زامپانو هنوز تنهاست. او در حالی که عرض جاده را طی می کند صدای آهنگی او را سر جایش می نشاند. به دنبال صاحب صدا می چرخد. او زن رختشویست که آهنگ سوزناک جلسومینا را زیر لب میخواند. زامپانو از او آدرس صاحب صدا را می پرسد. زن رختشو می گوید صاحب موسیقی دیوانه ایست که چند سال پیش به خاطر گریه و زاری زیاد مرده است و این آهنگ را قبل از مرگ زمزمه می کرده است. و اینجاست که نقطه ی عطف سوم در زامپانو ایجاد می شود. یک تحول عظیم در پس او ایجاد شده است. او تحمل مشقت فشاراین عشق را ندارد و به مشروب پناه می برد. او را به خاطر خوردن مشروب زیاد از کافه به بیرون می اندازند. زامپانو در تاریکی شب در حالی که از مستی زیاد تلو تلو می خورد به دریا پناه می برد. دریا جاییست که جلسومینا از آن ظهورکرده بود. او خالصانه و بی پرده به دریا هجوم می برد و زیر فشار این عشقی که نصیبش شده به زانو در می آید و برای اواین بار می گرید. دوربین به صورت او نزدیک می شود و ما تحول و خلق یک تراژدی را به طول کامل در وجود او حس می کنیم. دوربین دور می شود و زامپانو را در حالی که بر شن های ساحل چنگ می زند تنها می گذارد. این زامپانوست مردی که زنجیر آهن هم در مقابل قدرت بازوان او کم آورده است. او اسیر یک موجود کوچک و ضعیف که حتی از پس خود هم بر نمی آید شده است.
دلقک راست می گفت: هر چیزی توی این دنیا با هدفی خلق شده است.

فیلم la starda

  • نویسنده

نئورئالیزم ایتالیا (1942-1951)
قسمت دوم

عوامل اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی کمک کردند تا نئورئالیزم پا بگیرد . تقریبا همه ی نئورئالیستهای مهم (روبرتو روسلینی،ویتوریو دسیکا،ویسکونتی و دیگران) وقتی وارد جنبش شدند که فیلمسازان با تجربه ای شده بودند . آنها همدیگر را میشناختند، فیلمنامه نویسان و تیمهای مشترک داشتند و در مجلات سینما و سیاه و سفید کار کرده بودند و محبوبیت عامه داشتند . قبل از 1948 نئورئالیست ها دوستانی در حکومت داشتند که تا حدی از سانسور در امانشان میداشتند . حتی ارتباطی بین نئورئالیزم و جنبش ادبی همان زمان که الگو گرفته از جنبش " وریسمو " متعلق به قرن پیش بود ، وجود داشت . نتیجه این تحولات فیلمهایی چون " زمین میلرزد " (1947) از ویسکونتی ، " رم شهر بی دفاع " (1945) " پایزان " (1946) و " آلمان سال صفر " (1947) از روسلینی ، " واکسی " (1946) و" دزد دوچرخه " (1948) از دسیکا و آثار دیگری از " لاتوادا ، " بلازتی " و " دسانتیس " بودند که همه مورد توجه جهانیان قرار گرفتند .

نئورئالیزم شیوه مشخصی در سبک فیلم به بار آورد . در سال 1945 جنگ قسمت عمده چینه چیتا را ویران کرده بود ، از این رو پلاتو محدود و تجهیزات صوتی کمیاب بود. در نتیجه میزانسن نئورئالیستی متکی به محلهای واقعی شد و فیلمبرداری آن خامی و زمختی فیلمهای مستند را به خود گرفت . روسلینی گفته است که مقداری از نگاتیوها را از عکاسان خیابانی خریده است ، از این رو رم شهر بی دفاع با فیلمهای دارای کیفیتهای متفاوت فیلمبرداری شد .

ادامه دارد .......
منبع : کتاب " هنر سینما " / دیوید بودرول

کتاب هنر سینما

  • نویسنده

صحرای سرخ (1964)

میکل آنجلو آنتونیونی

جولیانا(با بازی فوق العاده ی مونبکا ویتی) زن آشفته و پریشان حال یک کارخانه دار در بندری ساکت و سرد و یکنواخت،پس از تصادف کوچکی (که بنظر ساخته ی ذهنش می رسد)،بهوش آمده و در آستانه ی جنون قرار می گیرد،مرد جوان دیگری که در جستجوی چند مهندس برای کارخانه اش در آرژانتین است گذرش به آنجا می افتد و جولیانا رابطه ای کوتاه و ناشیانه با او برقرار می کند که تنها به افسردگی و پریشانی اش دامن می زند...

صحرای سرخ نخستین فیلم رنگی آنتونیونی  است که فیلمساز در آن با استادی به دغدغه های همیشگی خود  تنهایی , خیانت ,مدرنیته و زن و علاوه بر این ها به موضوعی تازه یعنی رنگ پرداخته است...نمای کارخانه و دودکش ها با دود زرد رنگشان،طبیعت آلوده و آسیب دیده با زباله های انسان ها،مواد سمی و صنعتی جاری در آب ها و فضای مه آلود و خاکستری فیلم با ظرافت فراوان یادآور تناسب پیشرفت صنعت و مدرنیته با تنهایی و افسردگی انسان هاست... رنگ آمیزی دیوار اتاق ها،خیابان و حتی موهای جولیانا چنان هماهنگی با فضای فیلم دارد که پنداری با جنون و افسردگی شخصیت ها درآمیخته است... من به شخصه کمتر فیلمسازی را می شناسم که اینگونه در قید ثبت و نمایش جزئیات و رنگ , محیط و معماریباشد.

در صحرای سرخ نیز همچون سایر فیلم های آنتونیونی زندگی مشترک جولیانا نه دعوایی دارد نه خشونتی و نه نفرتی...حادثه و بحران جدایی  و فاجعه ی تنهایی در قلب و روح شخصیت ها اتفاق می افتد به تدریج شکل می گیرد و ناگهان از پای در می آورد!...سردی و ناکامی در روابط شخصیت های #آنتونیونی بیداد می کند،#تنهایی وو بیگانگی  هدیه ی جهان مدرن است،جهانی که تهی از احساس است و نزدیکی انسان ها به یکدیگر و ادامه ی روابطشان صرفن جهت تامین نیازهای غریزی آنهاست!

پ.نوشت:یاس و ملال غروب روزی پاییزی و بارانی و تعطیل با لانگ شات های دوربین آنتونیونی و سردی و تلخی فضای فیلم هماهنگی کاملی داشت!...فیلم را حتمن ببینید چرا که تا مدت ها(شاید تا پایان عمر)در خاطرتان باقی خواهد ماند!

فیلم red desert

  • نویسنده

زندگی زیباست (به ایتالیایی: La vita è bella) نام فیلمی ایتالیایی به کارگردانی روبرتو بنینی است. این فیلم یکی از برترین آثار کمدی جهان محسوب میشود؛ هرچند که فقط نیمه اول فیلم حالت کمدی دارد. در واقع فیلم از آن دسته ایست که به دو قسمت کاملاً متفاوت تقسیم میشوند. نیمهٔ اول این فیلم دربارهٔ گوییدو یک یهودی است که تازه به شهر آمده درگیر ماجرای عشقی می‌شود. نیمهٔ دوم فیلم به مسألهٔ یهودی‌ستیزی در زمان جنگ جهانی دوم می‌پردازد.

زندگی زیباست جایزهٔ اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان، اسکار بهترین موسیقی متن و همچنین اسکار بهترین بازیگر مرد (روبرتو بنینی) را در سال ۱۹۹۸ کسب کرد. این فیلم بیست‌ونهمین فیلم برتر تاریخ سینما در سایت معتبر IMDb شناخته شد.

زندگی زیباست

  • نویسنده