" /> نقد و برررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم

نقد و بررسی آثار فاخر سینمای جهان و معرفی فیلم و فیلمسازان

نقد و بررسی و معرفی فیلم
بایگانی
آخرین نظرات

vertigo

در ابتدا قصدم بر این بود که خود از هیچکاک کارگردان بزرگ تاریخ سینما چیزی بنویسم. ولی به نظرم باید کار را به کاردان سپرد. فکر نکنم کسی در ایران هیچکاک رو از مسعود فراستی بیشتر داشته باشد. هر چند با بعضی نظراتش موافق نیستم ولی اونو بهترین منتقد حال حاضر ایران می دونم. این هم نقد مسعود فراستی بر فیلم سرگیجه. کامل ترین اثر سینمایی جهان.

برای ورود به سرگیجه باید از تیتراژ شروع کنیم. تیتراژ فیلم یک فیلم کوتاه فوق العاده هنری است که فشرده شده، سرگیجه است. نمای اکستریم کلوزآپ، کیم نواک؛ اول نیمی از صورت و سپس آرام، تمام صورت که روی چشم استوار است، چشم های سردرگمی که به چپ و راست نگاه میکند، انگار از چیزی می ترسند، اسامی بازیگران (کیم نواک و جیمز استوارت) روی این صورت می آید، دوربین آرام به سمت راست کادر زوم کرده، رنگ به سرخی تغییر می کند و لغت سرگیجه (VERTIGO) درون چشم نمایان می شود. آرام آرام به داخل چشم که می رویم، شکل های هندسی و دایره های حلزونی داخل آن گردش می کنند و دیده می شوند. این تیتراز اثر سالباس است، که یک کار انتزارعی آغاز کرده و در نهایت به جنین و حتی تصاویر گرافیکی انسان (تولد انسان) می رسد. باز روی صورت بر می گردد و می گوید: سرگیجه هیچکاک.
این فیلم کوتاه؛ تیتراژ بینظیر سالباس، همراه با موسیقی فوق العاده و خاص برنارد هرمان که تنشی توام با یک ملودی عاشقانه است، به یادها خواهد ماند.
فیلم پس از تیتراژ به سرعت آغاز می شود. نمای اول یک میله هست و دستی که میله ها را میگیرد، میله ای که افق را قطع کرده، کادر را پوشانده، یک سوم از بالا و دو سوم از پایین، خالی هست، دستی که میله ها را می گیرد و جیمز استوارت.
سه نفر روی پشت بام در حال دویدنند، یک عنصر که لباس سفید به تن دارد، یک پلیس و یک آدم کلاه شابو به سر که بعدا می فهمیم کاراگاه است. هیچکاک لباس مجرم را در دل تاریکی سفید انتخاب کرده، این خیلی غیررئالیستی هست، و هیچکاکیست؛ منطق هیچکاک ورای رئالیستی هست و خاص خودش است. پلیس را می بینیم و جیمز استوارت را که قادر نیست، شیروانی را طی کند و میان آسمان و زمین آویزان می شود، پلیس از او می خواد دستش را بگیرد ولی در نهایت پلیس از آن بالا به زمین پرت می شود و جیمز استوارت آن بالا آویزان می ماند. این صحنه پوستر فیلم و بزرگترین و ماندنی ترین عکس سینمایی یک فیلم هست. پس از اینکه پلیس سقوط می کند، ما اولین کار تکنیکی فوق العاده هیچکاک را داریم، یعنی یک حرکت دالی به جلو و زوم به عقب، ترکیب این حرکت جلو و عقب، سرگیجه ایجاد می کند و از اینجا با این تکنیک (که این تکنیک فراتر می رود و به فرم فیلم می رسد) ما با ساختار سرگیجه مواجه می شویم.
این دومین فیلم کوتاه ( پس از تیتراژ )، کات می خورد؛ یک کات، باز دوباره کارتونی، شبیه کات شمال به شمال غربی. کسی از روی شیروانی آویزان است، کات میشود به خانه نامزد اسکاتی (جیمز استوارت). از هیچکاک می پرسند این آدم چطور پایین آمد؟ هیچکاک جواب میدهد: از پله های اضطراری، در اصل شوخی میکند. این کات چی هست، به نظرم یک کات کاملا کارتونی هست، یک کات فانتزی که تنها در دنیای هیچکاک معنا پیدا می کند، یک کاتی هست که در واقع از کابوس به واقعیت انتقال می دهد. به نظرم این فیلم کوتاه (دویدن روی پشت بام) یک کابوس تکرار شونده اسکاتی هست و کات به همین خاطر کارتونی جلوه می کند.
اسکاتی از این به بعد بازنشته شده و پرسه می زند، به یک سوژه می رسد که همسر دوستش هست، مادلین. قرار است مواظب مادلین باشد، چون تمایل به مرگ دارد. در این جستجو و تعقیب، ما با اتومبیل اسکاتی وجب به وجب شهر سانقرانسیسکو را رانندگی می کنیم؛ شهری که به نظر، واقعا مناسب هست. ارام آرام از یک دنیای واقعی به دنیای خیال می رویم، مادلین را می بینیم که آمده گل بخرد، اسکاتی اتومبیلش را نزدیک همانجا پارک می کند و وارد یک دخمه می شود که وقتی یک درب آنجا را باز می کند، گل فروشی را می بیند. زمانی که آن در باز می شود که ما باز شدن آرام در را می بینیم، انگار که یک جای عجیب و غریب و غیر رئال، یک بهشت را می بینیم، گل فروشی، از پس آن دخمه، چنین جلوه می کند.
این نگاه اسکاتی به مادلین است، یعنی انگار که اسکاتی هست که با دوربین سوبجکتیو هیچکاک، یک موجود فرّار، خیالی و مثالی خلق می کند. مادلین هم موجود واقعی هست و هم موجود خیالی؛ خیال اسکاتی، از یک عشق، از یک زنی که از ابتدا تمایل به مرگ دارد، به شدت مرگ طلب هست و به همین علت هم هست که او استخدام شده. سرگیجه هیچکاک توضیح این واقعیت و خیال هست، و رفتن از واقعیت به خیال، ماندن در آن خیال و رسیدن به عشق و از دست دادن آن. مادلین توسط شوهرش از بالای برج پرتاب می شود و میمیرد. اسکاتی مریض شده و در آسایشگاه روانی بستری می شود و وقتی بیرون می آید دوباره این رفتن به دنیای خیال او را رهایش نمی کند. بیرون که میاد در خیابان پرسه می زند، زنی را که شبیه مادلین است را پیدا می کند، به او نزدیک می شود، ارتباط برقرار کرده و خودش را به او تحمیل می کند. آرام آرام آن زن را به مادلین تبدیل می کند. لباس های اورا شبیه مادلین می کند؛ یک کت و دامن خاکستری (رنگ خنثی) و کوتاه، یک نوع خاص ارایش مو که فنری و دایره ای هست؛ و این دایره ها، نوع بستن موی سر، تیتراژ، حرکات تکنیکی دوربین مجموعا یک ساختار دایره ای شکل برای سرگیجه خلق می کند، که هم با موضوع و سوژه، هم با محتوا همخوانی دارد. این فیلم، موضوع، فرم و محتوایش، یکی هست، همه سرگیجه است. خلق اسکاتی (تبدیل جولی به مادلین) که تمام می شود (با ارایش مو)، یک موجود کاملا خیالی داریم، خیال اسکاتی از عشق و مادلینی که از دست رفته است.
قبل از اینکه به خلق کامل اسکاتی برسیم (خلق دوباره مادلین یا خلق خیالی مادلین) خوب است به چند صحنه اشاره کنیم که توضیحش برای درک فیلم به نظرم لازم هست :
در یکی از تعقیب ها، مادلین وارد یک هتل درجه دو شده و به طبقه بالا می رود، اسکاتی او را پشت پنجره اتاق می بیند. اسکاتی وارد هتل می شود و جستجو می کند، خدمتکار پیر آنجا تایید می کند که مادلین اینجا زندگی می کند ولی الان حضور ندارد، بالا رفته و می بیند که درست هست و در اتاق کسی حضور ندارد. این صحنه خیلی کلیدی و مهم است، و این ها در خیال اسکاتی هست نه در واقعیت، اما المان هایی از واقعیت درش وجود دارد؛ هتلی که مادلین گاهی آن جا می آید. این را داشته باشید تا گورستانی که میاد و گل ها را روی قبری پر پر می کند؛ قبر مادر بزرگش. موزه را هم یادآوری کنم، موزه ای که عکس مادربزرگ آنجاست، با همان آرایش مو و دوربین با زوم کردن، آن عکس را با مادلین مقایسه می کند.
مادلین انگار با مرگ مادربزرگ، دفن شده؛ هیچکاک یک قصه هم برای مادربزرگ می گوید، انگار مادلین روحش توسط مادربزرگ، تسخیر شده، به همین دلیل مرگ، نزدیکش هست و آن را طلب می کند. حتی لحظه ای که عاشق اسکاتی می شود، در جنگل با دیدن درخت ها اعلام می کند که دوست دارد برود و تصویر قبر خودش را می بیند. هیچکاک از اول این مرگ طلبی می گوید که عشقی که اسکاتی این چنین خیالی و مثالین ساخته پایدار نبوده و سایه مرگ بالای سرش هست.
بعد ا این که اسکاتی، جولی را به مادلین تبدیل می کند، اسکاتی نشسه، جولی با آرایش و لباس مادلین از در حمام خارج می شود؛ گویی خود مادلین شده، با نورپردازی که اطراف در انجام می گیرد، نمایی خلق می شود که رئالیستی و سورئال نیست، یک نمای عجیب و غریب هیچکاکی است، پشت اسکاتی، نور سبز هست و یک حرف P به نشانه Paradise (بهشت) دیده می شود، اسم هتلی که این دو درش حضور دارند In Pyral و ما فقط P آن را می بینیم، انگار بهشت اسکاتی اینجاست.
زن که بیرون می آید؛ با همان آرامش و گام زدن های شبیه مادلین و محو تصویر اطراف در و فروکردن آنجا، به گونه ای نورپردازی صورت می گیرد که گویی این تصویر از یک دنیای خیالی و دیگری وارد می شود.
این خلق اسکاتی هست و سرگیجه خلق هنری هست، موضوعش خلق است؛ نگاه کردن، دیدن و خلق کردن، موضوعش سینما و تصویر و خلق هنر است و در این خلق مرارت و رنج آن است.
پس از اینکه مادلین از طریق اسکاتی دوباره خلق می شود، باز باید پروسه ای را که مادلین قبلی طی کرده بود را بپیماید، اسکاتی اورا به کلیسا می آورد، وارد همان پله ها می شود، همان پله هایی که به دلیل ترس از ارتفاع نتوانسته بود بالا برود، اینبار، آرام آرام با مادلینی که خلق کرده بالا می رود و ترس ارتفاعش از اینجا مداوا می شود. به بالای برج می رسد، مادلین یکبار دیگر از آنجا، به خاطر ترسی که از جانب راهبه پیدا می کند به پایین پرتاب می شود و می میرد. اسکاتی، آن بالا بین زمین و آسمان، با دستانی باز، ایستاده، نه راه برگشتی دارد و نه راه مرگ، انگار که تا ابد باید بین زندگی و مرگ، آن بالا آویزان و معلق باشد و این پایان آن تعلیق ابتدای فیلم است که از ناودان آویزان بود.
فیلم تعلیق را از یک کار فرمی سینمایی، تبدیل به یک تعلیق هستی شناسانه می کند، و اسکاتی در تعلیق ابدی باقی می ماند. این نما برای همیشه ی به یادمان خواهد ماند و به نظر من هیچ جایی و هیچ فیلمی از هیچکاک نیست که تعلیق را به این دقت و با این بار جدی فلسفی توانسته باشد بیان کند و این اوج هنر سینما، نگاه به سینما، اوج خلق و یک فیلم عمیق ماندنی تلخ.

سرگیجه هیچکاک برای همیشه ماندگار است.
منبع: سایت نقد فارسی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی